اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

233

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شصت تازيانه زد و او را گرداند ، پس عبد الملك به او نامه اى نوشت و او را ملامت كرد . و روش هشام بن اسماعيل بد شد و آشكارا با خاندان پيامبر خدا دشمنى كرد . غالب بر عبد الملك ، روح بن زنباع جذامى بود ، و رئيس پوليس او ، يزيد بن ابى كبشه سكسكى ، سپس او را عزل كرد و عبد الله بن يزيد حكمى را به كار گماشت و رئيس نگهبانان او ابو عياش كهانى بود و پس از او غلامش ابو زعيزعه . عبد الملك حكومت دو عراق را براى حجاج و مصر و مغرب را براى عبد العزيز بن مروان ، و سپس براى پسرش عبد الله بن عبد الملك قرار داد . عبد الملك مردانگى و زيركى و دانشى داشت جز آنكه بخيل بود ، و چون مرگش فرارسيد فرزندان خود را فراهم ساخت و آنان را بهم آهنگى و الفت و ستم نكردن بر يك ديگر وصيت نمود ، سپس به وليد گفت : هر گاه من مردم ، دامن بكمر زن و جامه پوش و پوست پلنگ بر تن كن ، سپس مردم را به بيعت خويش فرا خوان و هر كس با سرش چنين گفت ، تو هم با شمشير چنين گوى . و در نيمه شوال سال 86 درگذشت و حكومتش [ 1 ] از روزى كه در شام با وى بيعت شد ، 21 سال ، و از آن جمله 13 سال پس از كشته شدن ابن زبير ، و سن او شصت يا شصت و چند سال بود و پسرش وليد بر او نماز گزارد و در دمشق دفن گرديد . عبد الملك چهارده پسر بجاى گذاشت : وليد و سليمان و يزيد و مروان و هشام و به كار و عبد الله و مسلمه و معاويه و محمد و حجاج و سعيد و منذر و عنبسه . در دوران عبد الملك درهم و دينار به عربى سكه خورد [ 2 ] و كسى كه اين كار را

--> [ 1 ] ن ، افتاده دارد . 2 - ن ، پ : بعضى از فضلا نقل كرده است كه در مجلد 17 دائرة المعارف بريطانيا در ص 904 از طبع 13 ضمن سخن از سكه هاى قديمى مطلبى است كه خلاصه عربى آن اين است ، نخستين كسى كه فرمود روى نقره سكه اسلامى زدند ، خليفه على ع بود در بصره در سال 40 هجرى . و در جزء اول از مجلد 49 ص 85 از مجله المقتطف مصرى چنين است ، در خلافت حضرت على كرم الله وجهه بر دايره سكه اى كه در سال 37 زده شد به خط كوفى نوشته بود ، « ولى الله »